تبليغاتX
کارشناسان زبان و ادبیات فارسی گرگان
مناظره حافظ و صائب و شهريار


حافظ:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را



صائب :

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر ودست و تن و پا را
هر آن که چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که بخشيده سمرقند و بخارا



شهريار:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آن که چيزمي بخشد به سان مرد مي بخشد
نه چون صائب که بخشيده سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:5  توسط مرغ سحر  | 

 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:48  توسط مرغ سحر  | 

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستهایش به زیر پوششی از گرد پنهان بود…

ولی آن ته کلاسی ها

لواشک بین هم تقسیم می کردند

دلم می سوخت بحال او که بیخود هو می کرد

و با آن شور

تساوی های چیزی را نشان می داد

با خطی روشن

به روی تخته تاریک

که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود

تساوی را نوشت

بانگ آورد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:27  توسط مرغ سحر  | 

صلوات برای امام زمان     

با سلام به تمامی دوستان عزیز .

من امروز فقط میخوام ازتون تشکر کنم که وبلاگ منو انتخاب کردید  و عرض کنم که از این به بعد سعی میکنم توی وبلاگم مطالب ادبی ویا لینکهای تخصصی ویا آدرس کتابهای رایگان رو براتون به اشتراک بزارم امیدوارم مورد قبولتون قرار بگیره لطفا با ارسال نظرات و پیشنهاداتون منو توی این امریاری کنید.

                                                                                                                  باتشکر  

                                      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 21:1  توسط مرغ سحر  | 

شعر زنـدگـي معلم

 

زندگي را شايد                                               

غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت  .     

 

زندگي را شايد                                               

 ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .

 

زندگي را شايد      

مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .

 

زندگي از نظر من اما :

 

رفتن و آمدن از مدرسه است ،

پيشه ام كاشتن معرفت است ؛  

هديه آب به باغ دانش ،            

بردن كودك معصوم به راه فردا .

 

كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند

تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا 

تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.  

 

كودكان معني آب و هدف زندگي اند    

كودكان راز گل و سادگي اند                   

زندگي را هر روز ،                                     

مي كنم تفسير بر تخته سياه  .    

 

زندگي را هر روز،                                     

مي كنم هديه به امواج نگاه                      

زندگي يافتن مجهولات است              

زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.

 

تا كه فرصت دارم

چون درختان در باد

صبر را پيشه خود خواهم ساخت

گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .

 

ريشه را سخت نمايم در خاك

تا كه در فصل بهار بار ديگر

بشوم سبز و بمانم در باغ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:2  توسط مرغ سحر  | 

این صدارا تقدیم می  کنم به دوست داران پدر غزل معاصر ایران استاد حسین منزوی

http://jmahdi1.persiangig.ir/Audio/Monzavi-She'rBahmani.mp3

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:35  توسط مرغ سحر  | 

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

 

بـــا شما طـــــــــی‌‏کـــــرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:26  توسط مرغ سحر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 19:12  توسط مرغ سحر  | 

قرآن،و شاخه اي گل رز توي سيني است

او مي رود؛معلم قرآن و ديني است

زل مي زند به خانه ي رعنا به روستا

از زير عينكي كه كمي ذره بيني است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:37  توسط مرغ سحر  | 

 

وقتی که عقيده عقده خوانده ميشود،وقتی نور چراغ در اب مهتاب تلقی ميشودومتانت زمين زير برف يخ مي بندد،نان از یتیم خانه میدزدیم ومیفهمیم دزد اشتباه چاپی واژه درد است....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:44  توسط مرغ سحر  | 

سلام دوستای خوبم از این همه لطف و محبتتون یک دنیا ممنونم

عید غدیر رو به همه شیعیان جهان و از جمله همشهریان خوب گرگانیم تبریک میگویم

و ارزوی خوشی و سعادت برای تک تکشون دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:22  توسط مرغ سحر  | 

تناقض(paradox)

در اصطلاح کلامی است که در ظاهر متناقض و بی معنی به نظر می آید ولی از راه تأویل معنای نهفته و پنهانش آشکار می شود . آرایه ی تناقض یکی از عوامل تشکیل دهنده ی موسیقی معنوی است که شامل انواع تناظرها ،تقابل ها و تقارن هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:46  توسط مرغ سحر  | 

تضاد

تضاد از مسائل اساسی در ادبیات است . در بسیاری از آثار ادبی بزرگ مدار بر تضاد قهرمان و ضد قهرمان یا انسان ودرون اویا انسان و طبیعت و از این قبیل است .تضاد بدیعی در حقیقت مینیاتوری از این خصیصه ی مهم ادبی است.          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:45  توسط مرغ سحر  | 

دوستان خوبم سلام

عید سعید قربان بر همگی شما خجسته و میمون باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:44  توسط مرغ سحر  | 

نگاه كن

تمام هستيم

خراب مي شود

شراره اي مرا به كام مي كشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 23:3  توسط مرغ سحر  | 

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سفید؟

زیر این آبی آرام بلند؟

که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:36  توسط مرغ سحر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 6:33  توسط مرغ سحر  | 

شعر من

شعر خرابیست

پر از حرف نژند

خواندنش وقت تلف کردن و

رنگش هم

زرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:43  توسط مرغ سحر  | 

 

شعر من پنجره را

دوست نداشت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:39  توسط مرغ سحر  | 



واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند

حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:58  توسط مرغ سحر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:59  توسط مرغ سحر  | 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:51  توسط مرغ سحر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 6:33  توسط مرغ سحر  | 

امتحان عشق بود و رد شديم
امثال و حكم
 بر قوزك پايش لعنت
 در افسانه‏ها و قصه‏هاي جهان چندين نفر رويين تن بوده‏اند و هيچ تيري بر آنها اثر نداشته است. يكي از آنها زيگفريد قهرمان افسانه‏اي آلمانيها بوده است. مي‏گويند زيگفريد در چشمه‏اي كه آدمي را رويين تن مي‏ساخت آب تني كرد و تمام اعضاي بدنش رويين شد ولي هنگامي كه برهنه شد تا داخل چشمه شود در همان موقع برگ درختي از شاخه افتاد و بر پشتش چسبيد. موقع آب تني آن برگ كه درست مقابل قلبش قرار داشت رويين نشد. بعدها دشمن، اين نقطه ضعف را كشف كرد و بر پشتش تير انداخت و او را از پاي درآورد.در افسانه‏هاي ما اسفنديار رويين تن بود. به هر جايش تير مي‏انداختند اثر نداشت. روزي پرندة افسانه‏اي ايرانيان، سيمرغ به رستم دستان خبر داد كه اسفنديار هنگامي كه در چشمة معروف آب تني كرد تا رويين شود موقع فرو رفتن در آب چشمه، ديدگانش را بر هم نهاد و به همين جهت چشمانش رويين نشده است. رستم از نقطه ضعف استفاده كرده تير بر چشم اسفنديار زد و با همان يك تير كارش را ساخت.سومين قهرمان رويين تن آشيل، قهرمان افسانه‏اي كشور يونان است. هنگامي كه آشيل متولد شد مادرش با دو انگشت خود قوزك پايش را گرفت و وارونه در چشمه‏اي فرو برد و بيرون كشيد. بدين ترتيب تمام اعضاي بدن آشيل بجز قوزك پايش كه در دست مادر بود رويين گرديد. در يكي از جنگها يكي از تيراندازان كه ضعف آشيل را مي‏دانست تير زهرآلودي درست بر قوزك پاي آشيل زد و كارش را ساخت. امروز اگر به شوخي بخواهند كسي را نفرين كنند مي‏گويند : بر قوزك پايش لعنت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:41  توسط مرغ سحر  | 

ادبیات چیست؟
 
زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان ، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برای انتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به عنو ان ابزاری در انتقال بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند . ادبیات ، در تلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار کردن ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است . به همین دلیل هر اندیشه ای که در قالب مناسب خویش ریخته شود پایا و مانا خواهد بود .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:32  توسط مرغ سحر  | 


مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند .

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!

خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.

اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

 

Image Hosted by ImageShack.us

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:11  توسط مرغ سحر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:7  توسط مرغ سحر  | 

روحش شاد و یادش گرامی باد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:31  توسط مرغ سحر  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:46  توسط مرغ سحر  | 

از ندامت سوختم ، يا رب گناهم را ببخش
مو سپيد از غم شدم،روي سياهم را ببخش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:52  توسط مرغ سحر  |